به هر حال سه راه پيداست : پليدي پاکي و پوچي . اين سه راه است که پيش پاي هر انسان گشوده است . و تو يک کلمه نامفهومي . و جودي بي ماهيت و هيچ . يکي را انتخاب مي کني به راه مي افتي و با انتخاب را رفتن خودت را انتخاب مي کني ؛ معني مي شوي . ماهيت وجوديت معين مي شود ؛ چگونه بودنت شکل مي گيرد . و اينچنين است که آدمي با تولد وجود يافته است ؛ و با انتخاب ماهيت مي يابد . ماه رمضان مبارک! وبلاگ جديد من ! يک سري بزنيد www.atrelimoo.mihanblog.com
Tuesday, October 04, 2005
Sunday, September 11, 2005
Bicentennial Man

Saturday, August 20, 2005
حرفي است براي گفتن

Tuesday, August 02, 2005
هشت سال خاتمی
ما آدمهاي سياست نسيتيم چه خوب باشد يا که بد و قرار هم نيست که نوشته اي سياسي اينجا نوشته شود فقط مي خواستم بگويم هشت سال گذشت هشت سال از زندگي هر کدام از ما . ما يعني کساني که هشت سال پيش راي داديم و از راي ما خاتمي رئيس جمهور ايران شد حالا دولت خاتمي کارش تمام شده است با همه کارهايي که کرد و کارهايي که نکرد و چقد جايش خالي خواهد بود جاي خاتمي را نمي گويم جاي خالي هشت سال را مي گويم که مثل باد گذشت و تمام شد و هشت سال خاطره برايمان ماند که بگوييم يادش بخير!
Saturday, July 16, 2005
عطش
هوا بس ناجوانمردانه گرم است ! خورشيد انگار که براي سوزاند نوع بشر نقشه اي از پيش طراحي شده دارد چقدر کيف مي داد وسط اين روز داغ تابستاني آسمان رحمي داشت و کمي برف مي باريد ! آنوقت خوب يخ مي کرديم شايد هم از گرم و سرد شدن ترکي بر مي داشتيم . خب اينها ها را دارد يک مغز آفتابخورده مي نويسد پس ايراد نگير!
يخ ... سرما ... خنکي ... بستني
واي به روزي که اين مردم در شرايط بدي قرار بگيرند نمي داني که چه ها که نمي کنند راست گفته اند که نياز مادر اختراع است . ايرانيها و مصريان باستان وقتي هوا مثل امروز ما گرم شد و عطش امانشان را بريد عصاره ميوه ها يي را مي نوشيدند که بايخ آميخته شده بود و ايرانيان باستان عادت داشتند يک نوع يخ که به وسيله عصاره ميوه هاي شيرين درست مي شد به شکل تخم مرغ درست کنند تا هنگام گرما آن را ليس بزنند فکرش را بکن کوروش و داريوش پادشاهان باستاني مثل بچه هاي کوچه خيابان وقت تابستان يخ ليس ميزدند والبته گرما درد مشترکي است ميان ما و آنها.
ژول سزار امپراطور رم وقتي در ميدانهاي جنگ تشنه اش مي شد و هوا گرم بود از همين بستني هاي تخم مرغي شکل ليس ميزد.
بستني امروزي
در قرن شانزدهم در کشور ايتاليا و شهر فلرانس مادر بستني هاي امروز ي متولد شد و مبتکر آن شخصي به نام برنار بوون تالاستي بود . اين ابتکارطرفداراني براي خودش داشت
از جمله ملکه فرانسه کاترين دومديسي اين خانم از خوراکيهاي شيرين خوشش مي آمد بنا بر اين اين نوع بستني را که با خامه و شير يخ بسته درست مي شد در بين اشراف جا انداخت .
بستني تا قرن گزشته بيشتر خوراک ثروتمندان بود و چه خوش بخت بوديم ما که روزگارمان آنقدر حقير نيست که مردم عادي را از بستني خوردن هم محروم کند و به طور متوسط در دنياي ما هر فرد پنجاه کيلو گرم بستني مي خورد!
![]()
Friday, July 08, 2005



Thursday, July 07, 2005
اخر خط امتحان
زندگي کمي آرام گرفت وقتي امتحان ها به آخر خط رسيدند آخرين برگه را که مراقب تحويل گرفت خودکار هم همراه من نفس راحتي کشيد و خسته از اين همه سگ دو روي کاغذ به ارامش روزهاي بعد فکر کرد و من به صبح هايي که نبايد زود خواب شيرين را ترک کنم و هم آغوش جزوه هاي تلخ بشوم . نمي دانم چرا انسان آزادي را بيشتر از هر چيزي دوست دارد البته چرايش زياد مهم هم نيست مهم آن است که آزادي دوست داشتني است و اين اوج دلخواه است که خود براي ساعت هاي پيش رو تصميم بگيري و کارهايي را که بيشتر دوست مي داري انجام دهي.
کنکور بي پدر هم تمام شد و اين افيون دوره جواني يواش يواش سايه نکبت خودش رو از روي خانواده شمعداني هاي من کنار مي کشه و اميدوارم هيچ وقت ديگه بر نگرده .
يادمان باشد کسي مسئول دلتنگي ها و مشکلات ما نيست .اگر رد پاي دزد آرامش و سعادت را دنبال کنيم سر انجام به خودمان خواهيم رسيد که در انتهاي هر مفهومي نشسته ايم و تمام چيزهاي مربوط و نا مربوط را زيرو رو مي کنيم !!
Sunday, May 29, 2005
من از خودت خسته ترم

Sunday, May 15, 2005
اميد
Friday, May 06, 2005
وقتي زمين تب مي کند

Tuesday, April 26, 2005
هي فلاني !

Thursday, April 14, 2005
زن



